تبليغاتX
آپاچی
Free Image Hosting at allyoucanupload.com
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385
هنوز...

چشم های درشت سیاهت هنوز هم بهم زل زدن.

 

سه سال از اون خواب میگذره و توی بیداری تو هنوز نگاهم می کنی.بی حرفی ، بی کلامی.فقط چشمهات هستن و لبخندی که زیاد پر رنگ نیست.

سه سال می گذره و من هنوز انگار با یک شاخه گل آفتابگردون، مات ایستادم پشت در  اون بیمارستان لعنتی و نگهبان هنوز تکرار می کنه: فوت کردن..فوت کردن..فوت کردن.

 

سه سال گذشت مینا خانوم!

  چشم هات اما هنوز هم...

 

 

 

( به یاد مینا سلطانی که آفتابگردان بود و به آفتاب پیوست)

+ نوشته شده در 17:36 توسط آپاچی