کلاه مخملیزم در وبلاگستان فارسی
هیچ معلوم هست اینجا چه خبره؟ آخه دردمون چیه،چه مرگمون شده؟ می دونم که وبلاگ یه محیط شخصیه،می دونم هرکسی هر جوری که حال می کنه می تونه بنویسه و اصلا قرار هم همین بوده که بلاخره یه جایی باشه برای حرف زدن بی اینکه نیاز به مجوز دولت داشته باشیم واسه انتشار واژه ها،بدون اینکه کسی بخواد با عربده کشی بساط جمله هامون رو بریزه به هم و چوب و چماق تحویلمون بده،همه اینها درست اما...
یه نگاهی به وبلاگها بندازین. این نفرت و بغض و کینه چیه که شده پس زمینه پستها؟ مد شده که به زمین و زمان،به خودمون،کشورمون و فرهنگ و قومیتمون بد و بیراه نثار کنیم؟! تازگی ها توی چندتا از وبلاگها دیدین که مطالبشون بر محور "ما ایرانیهای فلان فلان شده" می گرده؟ آخه نقد و تحلیل هم قالب داره، روش داره. داریم با غلطک از روی هویت خودمون رد میشیم و بعد فکر می کنیم که خیلی روشن فکریم. هی جوری این کلمه "ایرانیها" رو می نویسیم که انگار نشستیم توی یکی از کافه های کناره رود سن و با مارسل پروست و ژان ژاک روسو قهوه می خوریم و پکی به سیگارمون می زنیم و در مورد سخیف ترین نوع نژاد بشر گپ می زنیم.
زمانی که من با وبلاگستان آشنا شدم (حدود سال81) یکی از دغدغه های مشترک وبلاگ نویسها "نوشی و جوجه هاش" بود و من فقط خواننده ای بودم که مسحور این دنیای جدید شده بودم که پر بود از آدمهای غریبه ای که دردهاشون واسه هم آشنا بود، حالا اما حس می کنم وسط یک جبهه جنگ ایستادم که اصلا معلوم نیست کی داره به کی شلیک می کنه! غیر مذهبی ها انتقام کلاسهای دینی مدرسه شون رو در قالب رکیک ترین الفاظ از مذهبی ها می گیرن، مذهبی ها بر ضد فمینیستها شوریدن،فمینیستها غیر فمینیستها رو آدم حساب نمی کنن.
"سیبیل طلا" به "بهنود" فحش میده و بعضی خواننده هاش به خودش. "مهدی خلجی" از "حسین درخشان"(سردبیر؛خودم) شکایت کرده،درخشان با بدترین کلماتی که دم دستش رسیده ترتیب خلجی و "خورشید خانوم" رو داده. قدیمی های وبلاگستان واسه هم شمشیر کشیدن و هر کدوم هم کلی نوچه دارن که "مرگ بر" و "زنده باد" می گن. کامنت دونی ها هم که الی ماشالله پر شده از فحشهای ناموسی و تهمتهای دروغ. همه علیه هم مدرک دارن و همه می تونن ثابت کنن که طرف مقابلشون عجب نون به نرخ روز خوریه که دیروز با حکومت بوده و حالا با لابی های صهیونیستی می پره و یا برعکس.
ما که بدترین ملت روی زمین نیستیم،هستیم؟ دوست داریم که باشیم؟ همه از بی عدالتی و نبودن آزادی دم می زنیم. ما که حتی در حد واژه ها هم نمی تونیم هم رو تحمل کنیم،آزادی رو برای چی می خوایم؟ شاید برای اینکه با خیال راحت کلاه مخملی هامون رو از گوشه صندوق خونه ها در بیاریم و با قداره بیفتیم به جون هم، شاید چون این دعواهای مجازی دیگه راضی مون نمی کنه !
آخه یکی بگه اینجا چه خبره ؟
مرتبط: بازگشت به خویشتن / نیک آهنگ کوثر
فاشیسم اوباشان / سیبستان
