اتفاقا منم همینطور! ( ر.ک به اینجا )
همیشه خدا عادت بابا این بوده که این علامتای جاده ای رو تفسیر کنه. خودش عاشق این رمز و رازهای جاده است و ما رو هم هوایی کرده. با یکی، دو تا سوی بالا و پایین دادن و فلاشر زدن میگه که "نه!یارو این کاره نیست" یا "این معلومه عمریه پشت فرمون نشسته". داداشه سوم راهنمایی که بود تحت جو ذکر شده یه تحقیق نوشت در مورد ادبیات جاده و الان کلی از این نوشته های پشت کامیونی و پشت وانتی که جمع کرده رو داریم هنوز.
همین بود که قبل از اینکه حتی به فکرم برسه یه روزی ارتباطات می خونم،ارتباطات غیر کلامی رو تو جاده یاد گرفتم. و بیشتر از همه عاشق اون وقتی ام که یکی از این شوفر کامیونهای با مرام واسه ماشین پشتی که می خواد ازش رد شه و دید نداره ، راهنمای سمت راست رو میزنه که :"الان سبقت نگیر که از رو به رو داره ماشین میاد" و بعد که ماشینه رد شد راهنمای چپ که :"حالا بفرما" و بعد یه بوق در جواب شوفر با مرامه که یعنی" دمت گرم،آقایی!"
حالا گاهی هوس می کنم یه چند وقتی جای یکی از اون شوفر بامراما باشم. هنوز نمی دونم تو کدوم خط بهتره، مثلا بری جنوب جنس بیاری تهرون یا مثلا بزنی تو خط شمال، یا از سمت دامغان سر کج کنی سمت یزد از تو دل کویر. شایدم دل بزنم به دریا هرجا بار بخوره برم دیگه،نباید زیاد سخت گرفت. ولی خب نه! عمرا راننده اتوبوس که نمیشم حال نمی کنم یه گله آدم راه بندازم دنبال سرم. خوش دارم خودم باشم و جاده و یه نوچه ای چیزی ام باید داشته باشم البته که زیاد ور نزنه و زیاد چایی بده و بعدشم یه نوار از قادری،یساری یا حمیرایی،چیزی. منظور اینه که سوسول بازی تو کار نباشه.
خلاصه نه اینکه الان 18چرخم پایین پنجره پارکه و تصدیق پایه یکم تو جیب بغلمه فقط موندم پشت ماشینم چی بنویسم که جاده رو بترکونه !
*پ.ن : عنوان این پست مصرعی است از یک بیت پشت کامیونی "یک شب به خانه و صد شب به غربتم / ای بنز بی پدر به کجا می کشانیم" – منبع: تحقیق "ادبیات جاده؛ مروری کوتاه بر بدنه نویسی وسائل نقلیه" تحقیق و تالیف از داداش مورد نظر.