احمد، افغان بود
اسمش رو که می بردن ته دلم یک جور عجیبی می شد. گاهی می اومد خونه ما یا خاله برای نظافت. احمد افغان توی شش سالگی من بلند بلند بود، چهارشونه و کمی هم سیه چرده. خاله می گفت: گفتم به احمد افغان که این جمعه بیاد. کلمه افغان توی مغزم می شد: مرد بلند قد غریبه و ته دلم جوری می شد که حالا می فهمم شور زدن بوده انگار. همون سال ها بود گمونم که دیگه خبری از مرد افغان نشد که نشد. اسمش و خودش رفتن از بچگی هام. بعدتر مامان می گفت که: احمد با برادر زن هاش خیلی مشکل داشت، می گفت تهدیدش کردن. یکهو ناپدید شد، بعید نیست سر به نیستش کرده باشن.
چند سال پیش باید یه گزارش درباره بازگشت مهاجران افغان می نوشتم. سایه مرد بلند باز سرک کشید توی سرم. مامان گفت: احمد افغان؟ نه! قد بلند نبود اصلن. چهارشونه هم نبود طفلک، معلوم نیست چه بلایی سرش اومد.
تابناک خبر زده: اعتراض افغانها به عدم دريافت يارانه . کامنت دونی خبر پرشده از هم وطنان نجیبم که پاشنه دهن شون رو کشیدن و... دارم آدمایی رو تماشا می کنم که توی زمان و مکان دیگه می تونستن ماموران خوبی باشن برای پشت در حمام ها رو بستن و شیر گاز رو باز کردن، برای پارچه سفید به سر کشیدن و صلیب به گردن انداختن و چاقوی مثله به دست گرفتن. افغان ها باید یا نباید یارانه دریافت کنند؟ نمی دونم! مهم نیست. اما خیلی ها که خوش دارن همه بی کاری ها و جنایت ها و انتقال بیماری ها و... توی این سه دهه رو بگذارن به پای مهاجران قانونی و غیر قانونی باید کمی دست و پای زبون هاشون رو جمع کنن. این رو می دونم. این مهمه.
لهجه ش پیچ و تاب ناآشنا داشت، دنبال اسمش لقب غریب افغان می اومد. بچه های تخسِ همیشه ولو توی کوچه ها رو همیشه از «عمله های افغان» می ترسوندن. همه اینها شاید قصه شده بود توی ذهنم برای ترسیدن از تنها مرد کارگری که وقتی با مامان تنها بودیم اجازه داشت پا توی خونه بذاره. احمد افغان بود، نه قد بلند بود، نه چهارشونه.