ما رو دست کم نگیر
به دختر دایی گرامی گفتم : " ببین! شرط می بندم نمی تونیم،نمی کشیم تا طرقبه..." حالا یادم می مونه که دیگه بی خودی ادعای شرط بندیم نشه، چون نه تنها تونستیم بلکه نه تا طرقبه که تا انتهای جاغرق هم رفتیم !
خب
درست که تیم مون بفهمی نفهمی ورزشکار بود؛کاراته کار و تنیسور و اینا ولی من که به
نوبه خودم و به لحاظ فعالیت بدنی نوعی انگل اجتماعی محسوب میشم،من چه جوری تونستم؟
خدا عالمه...یعنی می دونین، باید مشهدی باشین یا دست کم بدونید از اواسط بلوار
وکیل آباد تا آخر جاغرق (یکی از ییلاقات اطراف مشهد) چقدر راه هست - اونم چه راه
دهن صاف کنی!- بعد اون وقت درک می کنین که ما دیروز در اولین تجربه دوچرخه سواری
تیمی مون چه کردیم.
آقاهای
حرفه ای با لباس مسابقه و دوچرخه های کورسی مثل فشنگ از کنارمون رد
میشدن،اتوبوسها،موتورها و ماشینها. خیلی ها متلک گفتن،بعضی ها هی با تعجب سرک
کشیدن ببینن چه خبره و بعضی ها هم خسته نباشی و خدا قوت گفتن و تشویق کردن باید
اعتراف کنم عکس العملها بهتر از چیزی بود که انتظارش رو داشتم،خیلی سخت نیست عادت
دادن چشمهای مردم شهر به دیدن صحنه های تازه.
ما
تا آخر جاغرق رکاب زدیم،همه اون سربالایی ها و سرازیری ها رو...من الان اینقدر جو
گیرم و به خودم و دوچرخه قرمزه افتخار می کنم که هیچ بعید نیست فردا راه بیفتم
مسیر حرم تا حرم رو هم طی کنم....آآآآآی یکی منو بگیره :D