در مورد "وقتی همه خوابیم" هزار تا منتقد خوب و بد هستن که مطلب نوشتن و می نویسن و احتیاجی به روده درازی من یکی نیست. میشه گفت فیلم رو دوست داشتم،فضا سازی ها، نماها، داستان کلی و... حالا در مورد نقدهای بسیاری که به فیلم وارده مثل اینکه مژده شمسایی همون شمسایی سگ کشی بود با دیالوگهای متفاوت و اغراق و بزرگنمایی در شخصیت پردازی ها رو دیگه نمی شد به حساب سبک کارگردان گذاشت و از این دست رو میشه در مطالب جالبی مثل این خوند.

من فقط می تونم بگم چطور در طول فیلم سنگینی نگاه "بیضایی بزرگ" رو حس می کردم که تکیه زده بر صندلی کارگردانیش با نیمچه لبخندی تلخ و گزنده، چشم دوخته بود به امثال ما تماشاگران، روزنامه نگاران و عوام خاک بر سری که قدر هنرمندان بزرگی چون ایشون رو نمی دونیم، مایی که همانقدر از هنر به دوریم که سرمایه داران زالو صفت صنعت سینما، مایی که اصلا واژه "هنرمند" از سر ما زیادی است ؛ پس متبرک باد نام هنرمندان بزرگ که منزه اند از هر چیز جز هنر ناب.

اما تجربه جالبی بود تماشای فیلم بیضایی هم به این خاطر که بهانه خوبی شد برای یک شب خوب تر با رفقای بسیار خوب تر و هم به خاطر کشف این واقعیت که مرز میان بزرگ بودن و برج عاج نشین شدن مرز باریکی است خیلی باریک.